درباره ما

اهميت پزشک خانواده و ضرورت اجراي آن:
 در تمام کشورهاي دنيا يکي از مهمترين اهداف توسعه، حول محور نيروي انساني در گردش ميباشد و براي پيشبرد آن سلامت وشادابي نيروي انساني از مهمترين ارکان توسعه ميباشد. لذا يکي از بزرگترين رسالت هاي نظام سلامت هر کشور حفظ سلامتي آحاد جامعه است. از نظر سازمان جهاني بهداشت سلامتي عبارت است از آسايش، رفاه و تندرستي کامل جسماني، رواني، اجتماعي و معنوي. بر اساس اين تعريف فقدان بيماري يا ناتواني به تنهايي سلامتي محسوب نمي گردد، به عبارتي ديگر اگر فردي از نظر جسماني در زيست پزشکي سالم باشد ولي از نظر رواني و اجتماعي احساس ناراحتي و نارضايتي بکند موجب ايجاد بيماري جسماني در فرد گرديده و در کل موجب کاهش سلامتي خواهد گرديد. وظيفه نظام سلامت در کشورهاي توسعه يافته حفظ و ارتقا تندرستي است. در اين راستا سعي ميشود فرد سالم سلامتي خود را حفظ نمايد. يکي از مهمترين شاخص هاي سلامت اميد به زندگي است که با ميانگين سن و سالهاي بهره وري افراد اندازه گيري ميشود. بطور مثال شاخص اميد به زندگي در کشورهاي توسعه يافته حدود 45 سال با کشورهاي غير توسعه يافته تفاوت تفاوت دارد. علاوه بر حفظ و ارتقا سلامت سعي ميشود از بيمار شدن افراد جامعه نيز با بکارگيري روش هاي بهداشتي جلوگيري شود و چنانچه بيماري ايجاد شد سريعا مداخله نموده تا سلامتي فرد مجددا حاصل و با باز تواني کمترين معلوليت و بيشترين بهره وري براي فرد ايجاد شود حدود 12420 نوع بيماري طبقه بندي شده که تهديدي براي سلامت محسوب ميگردند بدست آمده است ولي جالب اين است که کمتر از 100 عامل بيماري زا باعث بروز قسمت عمده بيماريها ميشوند لذا چنانچه بتوانيم عوامل بيماري زا و خطر را شناسايي و از آنها دوري کنيم در حفظ و ارتقا سلامت گام بسيار تاثير گذاري برداشته ايم مصرف سيگار، الکل، مواد مخدر، بروز چاقي و کم تحرکي، آلودگي هوا، کلسترول بالا، قند خون بالا، تغذيه نا سالم، بي بندو باري جنسي، شيوع رفتارهاي پر خطر و زندگي پر استرس جزء عوامل بيماري زا محسوب ميگردند. در طي بررسي هاي محققين ثابت گرديده است کشورها و جوامع فقيرتر، با سطح سواد پائينتر که از عدالت اجتماعي کمتري نيز برخوردارند از اين عوامل خطر کمتر دوري کرده و در نتيجه بيماري دائما جامعه را تهديد و شاخص هاي ارزيابي سلامت در آن جامعه بسيار پايين تر از جوامع مترقي و توسعه يافته و سطح سواد بالاتر ميباشد. به عبارتي هرچه سواد سلامت مردم بالاتر باشد يعني فرهنگ سلامت جامعه ارتقا يافته باشد، مردم خودشان به دنبال الگويي براي زندگي سرشار از سلامتي خواهند بود. مطالعه اي که طي سالهاي 1900 تا 1973انجام شد، نشان داد که ورود داروها و تجهيزات پزشکي و فناوري هاي جديد تاثير بسياراندکي (حداکثر 5/3 درصد) بر کاهش مرگ ومير و بار بيماريها داشته و در کل نظام سلامت فقط 25 درصد در سلامت جامعه دخيل بوده و قريب به 75 درصد باقيمانده مربوط به عوامل بيروني نظام سلامت مانند افزايش سواد مردم، افزايش ارتباطات، بهبود کيفيت آب، کاهش آلودگي هوا، افزايش ايمني مشاغل،عوامل موثر بر کاهش حوادث ميباشد
 اهداف نظام سلامت در تمام دنيا شامل موارد ذيل ميباشد:
1- حفظ و ارتقاء سلامت جامعه
 2- کاهش بار مالي درمان بيماران
3- رضايت مندي پزشک و بيمار
4- دسترسي ارزان و مناسب به پزشک و امکانات درماني

نظام سلامت ايران از ارکان ذيل تشکيل شده است:
1- ارائه کنندگان خدمات پزشکان و پيراپزشکان. 2- تجهيزات درماني و آموزشي و پژوهشي و زير ساخت هاي بيمارستاني و کلينيکي و صنعت دارو. 3- منابع مالي در آمدهاي جذب شده از ماليات، حق بيمه وبيمه هاي تکميلي، بودجه هاي دولتي حاصل از فروش نفت، کمک هاي مردمي به متوليان بهداشت و درمان. 4- توليت سياستگذاريهاي حاکميتي درونبخشي و رهبري برون بخشي. دربررسي هاي انجام شده در کشورهاي توسعه يافته ثابت شده است که موثرترين عامل توسعه سلامت، توليت و سياستگذاري اجرايي آن ميباشد. مشاهده ميشود با وجود سرانه ناچيز 60 دلاري بعضي کشور ها در حوزه سلامت، شاخص هاي سلامت و اميد به زندگي از کشورهايي که سرانه 600 دلاري دارند از وضعيت بهتري برخوردارند. در کل نظام سلامت ايده ال در پي آنست که بيمار در زمان مناسب و در مکان مناسب خدمت مناسب را توسط ارايه کننده مناسب دريافت کند.
- سيستم پزشک خانواده در نظام سلامت چيست؟
- خدمات ارائه شده در نظام سلامت چگونه است؟
در ارائه نظام سلامت سه سطح مراقبت هاي اوليه، مراقبت هاي ثانويه و مراقبت هاي ثالثيه پيش بيني شده است.
- مراقبت هاي اوليه يا سطح اول: در ارتباط با مشکلات شايع سلامت مانند گلو درد پر فشاري خون يا پيچ خوردگي مچ پا و اقدامات پيشگيرانه مانند واکسيناسيون که 80 تا 90 درصد از مراجعات بيماران به پزشک را تشکيل ميدهد - مراقبت هاي ثانويه يا سطح دوم: در ارتباط با بيمارهايي ميباشد که نيازمند خدمات پيچيده تر تخصصي هستند مانند درمان شکستگي بازو و درمان بستري نارسايي حاد کليه - مراقبت هاي ثالثيه يا سطح سوم: در راس هرم خدمات قرار ميگيرند اين مراقبت ها در ارتباط با مشکلات يا بيماري هاي نادر و پيچيده اي مانند تومور هيپوفيز و مالفور ماسيون هاي مادرزادي ارايه ميشوند معمولا در سطح اول مراقبت ها بدون در نظر گرفتن سن، جنس، نژاد، درآمد، مشکلات سلامت و اجتماعي بايد براي تمام افراد قابل دسترسي بوده و طيف کمي از بيماريها منجمله مشکلات تنفسي، پوستي، گوارشي و مفاصلي که بخشي از بار مراجعات را تشکيل ميدهند، شامل گردد. هفت ملاک اصلي براي مراقبت هاي اوليه وجود دارد که در سيستم پزشک خانواده در سطح اوليه الزامي است و پزشک خانواده ملزم به رعايت آنها ميباشد:
1- پيوستگي: ارتباط مداوم با افراد و خانواده ها در طول زمان در وضعيت سلامت و بيماري.
2- تماس اول: امکان مراجعه بدون محدوديت و از طريق خود ارجاعي.
3- فراگيري: پوشش طيف کامل خدمات از آموزش و پيشگيري تا تشخيص، درمان و بازتواني
4- هماهنگي: اعضاي درگير در مراقبت هاي اوليه سلامت به طور هدفمند و هماهنگ با يکدگير و همچنين با ارائه کنندگان خدمات سطح دوم و سوم عمل مي گنند
5- جامعه نگري: ارايه کنندگان مراقبت هاي اوليه سلامت نه تنها در ارتباط با سلامت افراد بلکه در برابر سلامت جوامع نيز مسئوليت پذير باشند.
6- خانواده محوري: در مراقبت هاي اوليه سلامت، تاثير خانواده بر سلامت، نه تنها در ارتباط با سلامت افراد، بلکه در برابر سلامت جوامع مسئوليت پذير باشند.
7- توانايي براي مواجهه با فرهنگ هاي مختلف: در مراقبت هاي اوليه سلامت، تاثير ارزش ها، باورها، هنجارها و فرهنگ هاي مختلف بر تجربه افراد از سلامت، بيماري و دريافت خدمات باليني مورد تاکيد قرار ميگيرد.
پزشک عمومي شاغل در اين طرح :
الف - کلي و عمومي: مشکلات سلامت را بدون هر گونه انتخاب يا فيلترينگ قبلي در سطح کل جمعيت ويزيت ميکند و اين امر بدون در نظر گرفتن سن، جنس، سطح اجتماعي، نژاد و دين بيمار صورت ميگيرد. دسترسي به پزشک عمومي آسان و بدون محدوديت هاي جغرافيايي و فرهنگي، اداري و يا مالي صورت مي گيرد. ب - تداوم: در اين طرح کاملا برجسته است و طبابت متمرکز بر افراد است نه بيماري و پزشک مراقبت هاي سلامت را به صورت طولي و در طي زمان قابل ملاحظه ارائه مي کند و خدمت آنان به دوره بيماري خاصي محدود نمي شود. ج – فراگيري و گستردگي: مراقبت هاي پزشکان عمومي به صورت ادغام يافته مي باشد و کل طيف خدمات سلامت از ترويج بهداشت، پيشگيري از بيماري ها، مراقبت هاي درماني، و بازتواني و حمايتي را شامل ميشود و پزشکان عمومي به تمامي ابعاد سلامت شامل جنبه هاي جسمي، رواني و اجتماعي توجه ميکنند. اين سه مورد که از اهميت زيادي برخوردار است به اين موضوع تاکيد دارد که نقطه تمرکز طبابت عمومي، مردم و وضعيت طبيعي بدن ميباشند نه صرف بيماري و دستگاه خاصي از بدن، در حالي که مراقبت هاي تخصصي و ثانويه به طور عمده وضعيت غير طبيعي بدن را در نظر مي گيرند. با تمام اين اوصاف يک پزشک عمومي بايد قابليت اداره بيماري هاي شديد وبالقوه خطرناک را در مراحل اوليه و تمايز نيافته را داشته باشد. معمولاً بيماراني که به پزشک خانواده و سطح اول مراجعه مي کنند داراي ويژگيهاي زير ميباشند:
1- ميزان بروز بيماري شديد و جدي در اين حرفه کم است.
2- بيماري ها اغلب در مراحل اوليه ميباشند.
3- همزمان چند شکايت و بيماري را دارند.
بديهي است که هيچ پزشکي به تنهايي قادر نيست تمام خدمات ضروري را به يک جمعيت ارائه کند. در واقع پزشکان خانواده 85 تا 95 درصد مراجعه کنندگان به سطح اول را شخصا مديريت مي کنند و مديريت 10 تا 15 درصد باقيمانده بيماران با حمايت ساير متخصصين بيمارستان ها، مراکز تشخيصي و درماني تخصصي، مراکز مراقبت از بيماران مزمن و مراکز مراقبت در منزل صورت مي پذيرد. مشکلات باليني که خارج از حيطه طبابت مراقبت هاي اوليه قرار مي گيرند بايد جهت دريافت راهنمايي، مشاوره و يا اداره بيماري به ساير سطوح ارائه خدمات ارجاع گردند و حتي در مواردي که بيماران جهت دريافت مراقبت هاي تخصصي از سوي پزشکان خانواده به ساير متخصصين و مراکز ارجاع ميگردند، مسئوليت مراقبت آنان از دوش پزشکان خانواده ساقط نمي شود ولي هر نوع دسترسي به سطوح بالاتر بايد با ارجاع از طرف پزشک خانواده صورت بپذيرد و فقط در موارد اورژانس، بيمار ميتواند به مراکز اورژانس نزديک خود مراجعه کند و چنانچه پزشک اورژانس بعد از ويزيت، تشخيص مورد اورژانس بدهد ادامه درمان صورت مي پذيرد وگرنه به پزشک خانواده عودت مي گردد. به عبارتي دسترسي به پزشک خانواده بدون قيد وشرط و بدون محدوديت مي باشد ولي دسترسي به ساير سطوح خدمات غير اورژانسي فقط از طريق ارجاع از طريق پزشک خانواده امکان پذير است و او نقش دروازه نظام سلامت را ايفا مي کند.

مزاياي سيستم پزشک خانواده شامل موارد ذيل ميگردد:
1- کاهش قابل ملاحظه در مرگ و مير بيماران
2- دسترسي بهتر به خدمات
3- افزايش هماهنگي خدمات
4- کاهش ميزان بستري در بيمارستان
5- کاهش هزينه هاي خدمات
6- افزايش رضايت مندي بيماران
7- کاهش مراجعه به ساير متخصصين
8- کاهش استفاده از خدمات اورژانس
9- افزايش امکان کشف عوارض جانبي مداخلات درماني
در طرح پزشک خانواده تيم درماني شامل يک ماما و يک پرستار ويک پزشک خانواده بوده که به افراد تحت پوشش خود از ساعت 8 صبح تا ساعت 14 و در شيفت مخالف از ساعت 14 تا 20 در محل کلينيک ارائه خدمت نموده و بعد از ساعت کاري نيز پاسخگوي تلفني گروه تحت پوشش خود خواهد بود. همچنين ستاد پزشک خانواده با بکار گماردن پزشکان آنکال يا متخصص اقدام به پاسخگويي تلفني خواهد بود. ارتباط پزشک و بيمار بايد دو طرفه بوده و احترام متقابل بين آنها وجود داشته باشد و چنانچه بيمار تمايل به تعويض پزشک خود داشته باشد ميتواند با ارائه دلايل موجه به ستاد پزشک خانواده و موافقت ستاد مبادرت به جابجايي پزشک خود نمايد و بهتر است با در نظر گرفتن نزديکترين کلينيک با حداکثر 30دقيقه فاصله زماني اقدام به انتخاب طبيب خود نماييد طرح پزشک خانواده نسبت به غربالگري مواردي چون ديابت، فشار خون، تيروئيد، کنترل چربي خون، چاقي، واکسيناسيون، پايش رشد اطفال، کنترل بارداري و طب سالمندان به طور ويژه توجه داشته است. براي اينکه طرح موفق باشد بايد گروه هدف به اعتقاد قلبي برسد که با مراقبت هاي اوليه اي که توسط تيم پزشک خانواده صورت مي پذيرد صد درصد شرايط مطلوب تري براي حفظ و ارتقا سلامت شان حاصل خواهد شد و همين الگو در کشورهاي توسعه يافته مثل سوئد و ژاپن و کاندا باعث گرديده ميزان اميد به زندگي که يکي از شاخص هاي مهم براي پايش سلامت جامعه به حساب مي آيد حدود 15 تا 20 سال بالاتر ازکشور ايران باشد. جهت افزايش ضريب موفقيت طرح پزشک خانواده، بايد ارائه دهنده گان خدمات بهداشت وسلامت يعني پزشکان وتيم پزشک خانواده علاوه بر اينکه بايد اشراف کامل به مسائل علمي مربوط به حيطه کاري خود داشته و داراي خصوصيات شخصيتي منحصر به فرد ذيل باشند:
1- مسئوليت پذيري در قبال طرح پزشک خانواده
2- انگيزه بالا
3- وظيفه شناسي
4- نوع دوستي
5- معنويت
6- اخلاق حرفه اي
7- باور قلبي به مفيد بودن طرح پزشک خانواده براي بيمار و پزشک
اهميت هماهنگي خدمات در پزشک خانواده:
تعدد و تکثر افراد و جايگاه هاي ارايه خدمات سلامت در طي نيم قرن اخير به طور قابل ملاحظه اي افزايش يافته است و اين موضوع هماهنگي ميان افراد و جايگاه ها را به يک معضل تبديل کرده است در يک مطالعه 46 درصد از پزشکان خانواده گزارش کرده اند که بيمارانشان به سبب ناهماهنگي ميان افراد و موسسات مختلف دچار مشکلات جدي شده اند. در مطالعه اي ديگر 18 درصد بيماران گفته اند که توصيه هاي ضد ونقيضي را از پزشکان دريافت کرده اند. بنابراين در سيستم پزشک خانواده هماهنگ سازي خدمات يک رويکرد بين رشته اي مشتري محور است که در آن يک فرد مشخص که هماهنگ سازي مراقبت ها را بر عهده دارد، براساس نيازها و ترجيحات فرد و با در نظر گرفتن شواهد علمي، يک برنامه جامع مراقبت مشتمل بر مراقبت هاي سلامت و خدمات حمايتي اجتماعي طراحي مي نمايد و براي ارايه اين خدمات و مراقبت ها، هماهنگي هاي ضروري را با ساير اعضاي تيم ارايه خدمات به عمل مي آورد و براجراي صحيح اين مراقبت نيز نظارت مي کند. وظيفه هماهنگ سازي خدمات در هر سيستم معمولا بر عهده فردي است که مشتريان براي اولين بار با وي مواجه مي شوند. مطالعات متعدد بر اهميت ارتباط کارکرد هماهنگ سازي و خط اول بودن مراقبت ها صحه گذاشته است. در اغلب نظام هاي سلامت، پزشکان خانواده هماهنگي مراقبت ها را به عهده دارند. در واقع پزشکان خانواده ريسماني هستند که تمام عناصر نظام ارايه خدمات را به يکديگر متصل ميکنند. پزشکان خانواده با هماهنگ نمودن مراقبت هاي فردي متفاوتي که توسط ارايه دهندگان مختلف خدمات سلامت مي گردد، دستيابي به بهترين پيامد ها را براي بيماران ممکن مي سازند. پزشکان خانواده مسئوليت دارند تا منابع مختلف نظام مراقبت هاي سلامت را جهت افراد و خانواده ها فراهم آورند ودر اين راستا مشکلات موجود را شناسايي و رفع نمايند. به طور متقابل ساير ارائه کنندگان نظام سلامت بايد اين وظيفه هماهنگ کنندگي پزشکان عمومي را بپذيرند. هماهنگي مراقبت ها سبب ميشود :
1- دو باره کاري در مراقبت ها رخ ندهد.
2- کارآيي مراقبت ها افزايش يابد .
3- از آسيب به بيمار به سبب توصيه ها يا مراقبت هاي متعارض و ناهمخوان اجتناب شود .
4- کاستي هاي خدمات به حداقل برسد.
هماهنگي خدمات و رعايت سطح بندي خدمات:
خدمات پزشکان خانواده بايد به طور رسمي با نظام مراقبت هاي سلامت ادغام گردد. به بيان ديگر ارتباط پزشکان خانواده با ساير ارايه کنندگان مراقبت هاي اوليه، پزشکان ارايه کننده مراقبت هاي ثانويه و ثالثيه و همچنين سازمان ها و موسسات بهداشتي، درماني و اجتماعي مرتبط بايد شفاف تعريف گردد . تبيين حدود ومرزهاي مشخص بين سطوح مختلف خدمات و ارايه کنندگان مختلف خدمات سلامت مستلزم سطح بندي خدمات سلامت است. در غياب سطح بندي شفاف خدمات، اختلاف نظرها و تعارضات ميان ارايه کنندگان مختلف خدمات سلامت، هر گونه تلاش براي هماهنگ سازي خدمات را با شکست مواجه خواهد ساخت. هماهنگ سازي خدمات از طريق ارجاع و باز-ارجاع:
ارجاع يکي از مهمترين سازو کارهاي هماهنگ سازي ميان کارکنان بخش سلامت مي باشد. هر پزشک خانواده به طور متوسط 10 تا 15 درصد از بيماران خود را به صور مختلف ارجاع مي کند. هر ارجاع از سه بخش پزشک ارجاع کننده، پزشک مشاور و بيمار تشکيل شده است. پزشک ارجاع کننده بايد به طور شفاف هدف خود را از ارجاع بيمار در نامه قيد نمايد. پزشک مشاور بايد پس از ويزيت بيمار، باز خورد مناسب را به پزشک ارجاع کننده منتقل نمايد و بيمار بايد به طور کامل از دستورات پزشک تبعيت نمايد. در هر صورت به علل مختلف تعدادي از بيماران چرخه ارجاع را کامل نمي کنند. ميزان ريزيش بيماران در طي فرايند ارجاع 15 تا 20 درصد گزارش شده است. بار کاري هماهنگ سازي خدمات:
برخلاف تصور همگان، هماهنگ سازي خدمات امري وقت گير است و براي اطمينان از موفقيت فرايند هماهنگ سازي، بايد منابع کافي به آن اختصاص داده شود در يک مطالعه حدود 18 درصد از زمان کاري پزشکان به هماهنگ سازي اختصاص داده شده است. در مطالعه ديگر در مطب متخصصين طب سالمندان، به ازاي هر30 دقيقه ويزيت بيمار، 7 دقيقه بين ويزيت ها به فعاليت هاي جانبي پرداخته مي شود و از اين 7 دقيقه، 5 دقيقه به هماهنگ سازي اختصاص داده مي شود.

اصول موفقيت هماهنگ سازي خدمات:
عليرغم آنکه روش هاي مختلفي براي هماهنگ سازي خدمات سلامت وجود دارد مي توان اصول مشترک زير را در موفقيت اغلب اين روش ها موثر دانست.
1- احترام متقابل اعضاي تيم سلامت
2- تعدد ارتباطات بين اعضاي تيم سلامت
3- به موقع بودن ارتباطات بين اعضاي تيم سلامت
4- دقت وصحت ارتباطات بين اعضاي تيم سلامت
5- اطلاعات مشترک ميان اعضاي تيم سلامت
6- اشتراک اهداف ميان اعضاي تيم سلامت
7- تلاش جمعي اعضاي تيم سلامت براي حل مسائل 8- برنامه هماهنگ و مشترک ميان اعضاي تيم سلامت
تمرکز بر خانواده در طرح پزشک خانواده:
همانطور که از عنوان آن مشخص است، واحد پايه بررسي ها و هدف اصلي مداخلات در طبابت خانواده نهاد خانواده مي باشد. تمرکز برخانواده خود پيش شرط هايي دارد:
1- طبابت متمرکز برخانواده تنها در يک چار چوب زيستي، رواني و اجتماعي مفهوم پيدا مي کند.
2- تمرکز اوليه مراقبت ها بر بيماران در زمينه خانواده متمرکز مي باشد.
3- خانواده منشا اصلي بسياري از باورها و رفتارهاي سلامت است.
4- استرس هاي ناشي از تحولات درون خانواده ممکن است به صورت علايم جسماني تظاهر پيدا کند.
5- بيماري شديداً جدي يکي از اعضاي خانواده مي تواند بر رفاه و سلامت جسماني و رواني ساير اعضاي خانواده تأثير زيادي بگذارد.
6- خانواده ها سرمايه هاي غير قابل جايگزيني را براي حمايت از مراقبت ومديريت بيماري ها تشکيل مي دهند.
7- بيمار، خانواده وي و پزشک همکار يکديگر در مسير ارايه مراقبت ها محسوب مي شوند.
8- پزشک تنها بخشي از سيستم درماني محسوب ميشود و ساير اجزا اين سيستم از اهميت مشابه برخوردارند.
جامعه نگري در پزشک خانواده به عبارتي اهميت به سلامت جامعه در طرح پزشک خانواده ميباشد.
مطالعات نشان ميدهد که بين يک سوم تا دو سوم هزينه ها در بخش سلامت در بيمارستان ها صورت مي گيرد در حالي که بيمارستان ها عهده دار کمتر از يک درصد از خدمات در بخش سلامت هستند. نيازهاي سلامت جامعه به هيچ وجه با خدمات بيمارستاني بر آورده نمي شود. جامعه نگري خدمات، به معناي برآورده نمودن نيازهاي خاص يک جمعيت تعريف شده است. پذيرش مسئوليت سلامت مردم بدون اتخاذ يک رويکرد جامعه نگر هيچ معنايي ندارد. زيرا آنچه که در خانه ها، مدارس، اماکن شغلي و ساير جايگاه هاي جامعه اتفاق مي افتد تاثير بسزايي بر سلامت آحاد جامعه مي گذارد. پزشک خانواده بخشي از خدمات پزشکي است که مراقبت هاي اوليه، مداوم، فراگير و همه جانبه را در سطح افراد، خانوده ها و جامعه ارايه ميکند. پزشک خانواده رفع مشکلات سلامت اساسي يک جامعه را بر عهده مي گيرد. آموزش شيوه هاي زندگي سالم، آشنا سازي مردم با بيماري ها و شيوه جلوگيري از آنها، توسعه منابع غذايي مناسب و ترويج تغذيه سالم، اطمينان از کفايت منابع آب سالم، بهداشت محيط، مراقبت هاي مادر و کودک، کنترل خانواده، ايمن سازي در مقابل بيماري هاي عفوني مهم، پيشگيري و کنترل بيماري هاي آندميک بومي، درمان بيماري ها و آسيب شايع و ارايه داروهاي اساسي تنها بخشي از خدمات پزشکان خانواده در يک جامعه را تشکيل مي دهد.